مولف ناشناخته

22

تاريخ شاهى ( فارسى )

افتاده - انهاء كرد كه : وزير ، پسر مرا به ديوان راه دهد و قلم تحرير در بنان تعليم او نهد ، و من به سيصد هزار دينار درين مهم مدد كنم . وزير گفت كه در چنين اخطار ، بىاذن و اجازت شهريار اقدام نتوان نمود . حال ، بر راى پادشاه عرضه داشت . نوشروان را در عمق آن رويت ، نظر ، بر وخامت عاقبت آن كار افتاد ، آن مال و مأمول در محل قبول نياورد و پسر او را اجازت دبيرى نداد « 1 » . بوزرجمهر از حكمت اين منع سؤال كرد . گفت : هر وقت كه پسر كفش‌دوز دبيرى و وزيرى كند پسر دبير و وزير كفش‌دوزى بايد كرد . افاضل عصر ابن دو بيت در صفايح مدايح انوشروان ثبت كرده‌اند ، بيت : لله درّ انوشروان من رجل * ما كان اعرفه بالدون و السفل نها هم ان تمسوا بالعلى فلما * و ان تذل به الا حرار بالعمل و اين ترجمهء آنست انوشروان كه جانش باد پرنور * چه دانا بد به كار سفله و دون قلم در دست‌شان نگذاشت تازان * نگردد خوارى احرار افزون و از نوادر وقايع كه در شهور ششصد و شصت و هشت « 2 » افتاد ، در عهد حكومت قتلغ تركان 6 - انار اللّه برهانها و جعل بحبوحة الجنة مكانها - و مدت بيست و دو سالست كه اهالى كرمان از صرود و جروم « 3 » 5 بدان درمانده‌اند - و كيفيت آن‌چنان بود و بدين موعظه مناسبتى عظيم دارد كه ولايت خوش و به زمان « 4 » كه از ولايات مكران است بر سبيل مقاطعه به امير شجاع الدين بو سعيد سكزى داده بودند كه مدتى در كرمان متوطن بود و با امام اشرف الدين محمد اسامه [ 49 ] كه از متعيّنان معتبر كرمانست وصلتى ساخته ، و آن ولايت چند سال در تصرف او

--> ( 1 ) - مربوط به داستان كفشگر است رجوع شود به شاهنامه . زندگى انوشيروان ( 2 ) - 668 ه - 1209 م . ( 3 ) - مقصود گرمسيرات و سرد سيرات كرمان است . رجوع شود به توضيحات آخر كتاب ( 4 ) - ظاهرا خواش و به زمان .